على آقا نورى
83
خاستگاه تشيع وپيدايش فرقه هاى شيعه در عصر امامان ( فارسى )
و فرقههاى امامى و به تعبير خودش ( رافضى ) را بيست و چهار فرقه مىداند . ضرورتى در نقل گزارش او از عقايد اولين فرقه رافضى و تكرار همان سخنان در فرقه بيست و چهارم نمىبينم ، امّا همين اشاره بس كه وى جز شمارش جداگانه ، هيچ وجه تمايزى براى اين دو فرقه نمىآورد . « 1 » وى همچنين فرقه مغيريه را يكبار از جملهء غاليان به شمارش مىآورد و بار ديگر اين فرقه را در جمله رافضيان گزارش كرده است . بههرحال شمارش فرقههايى كه از نگاه وى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و امامان را خدا مىدانستند ، و يا سران آنها ادعاى خدايى و پيامبرى داشتهاند و به انكار قيامت و ترويج اباحىگرى پرداخته بودند ، در عداد فرقههاى شيعى ، اگر حاصل غرضورزى وى ندانيم ، بىترديد حكايت از بىضابطگى او در تعريف ماهيت شيعه و كاربرد فرقه و احتمالا سردرگمى وى در شناخت ديدگاههاى مسلمانان و مصاديق اهل صلاة دارد . نمونههاى زيادترى از اين كاستىها را مىتوان در هريك از آثار فرقهشناسى مشاهده كرد كه براى تكميل مباحث ناچاريم به پارهاى از آنها اشاره كنيم . به عنوان نمونه ، بغدادى نيز نهتنها همانند اشعرى فرقه قطعيه و اثناعشرى را دو فرقه جدا از يكديگر قلمداد كرده « 2 » ، بلكه به نام هريك از اصحاب امامان نظير هشام ، يونس ، زراره و نعمان ( مومن طاق ) فرقهاى دست و پا مىكند . وى در ميان دستههاى شيعه از فرقهاى با عنوان شيطانيه نام مىبرد كه بنابه گزارش وى همان قطعيه مىباشند . شهرستانى نيز همانند بغدادى به تكرار اين سخنان پرداخته است . « 3 » درست است كه در اقدامى به جا دستههاى غاليان را از فرقههاى اسلامى
--> ( 1 ) . نك : اشعرى ، همان ، ص 88 و مقايسه كنيد با ص 101 . ( 2 ) . ممكن است گفته شود كه اينان به بررسى سير تاريخى فرقهها پرداختهاند ، درست است كه اثناعشرى همان قطعيه سابق هستند ، اما در دو زمان بودهاند ولى اين نويسندگان اين فرقهها را در عرض يكديگر گزارش كرده و به اين نكته نيز اشاره نكردهاند كه اين فرقهها در چه وضعيتى هستند . ( 3 ) . نك : شهرستانى ، همان ، ج 1 ، ص 156 - 152 ، 168 - 164 .